تبليغاتX
السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله
هیئت عزاداران 72تن شهرستان اشکذر - یزد
 

مأمون كه روز به روز گرايش بيشتر مردم به امام رضا(ع) را مى ديد، در برابر هم مسلكان خود، يعنى خاندان عباسى هيچ بهانه اى نداشت. پس تصميم گرفت راهى بغداد شود تا از نزديك با ايشان به گفت و گو بنشيند.
اما آيا او در اين سفر چه ارمغانى براى آنان به همراه داشت؟
آيا مى توانست امام را از ولايتعهدى بركنار كند؟
آيا مى توانست بيعت گسترده اى كه از مردم گرفته بود، ناديده بگيرد؟
آيا مى توانست واكنش مردم به بركنارى امام را تحمل كند؟
آيا مى توانست در برابر ناخرسندى انبوه شيعيان و پيروان امام، دليل قانع كننده اى بياورد؟
اين جاست كه بارديگر مأمون چهره واقعى خود را نمايان مى سازد و به خشونت پنهان و سياست بازى روى مى آورد.
او نخست، وزيرش فضل بن سهل را مى كشد و بر جنازه او اشك مى ريزد و براى يافتن قاتلان او جايزه تعيين مى كند و آن گاه كه آنان را دستگير مى كنند، آنان شهادت مى دهند كه مأمون خود به اين كار فرمان داده است، اما او ناباورانه آنان را مى كشد.
سپس برنامه حذف امام رضا(ع) را دنبال مى كند، اما مى كوشد كه اين برنامه را به گونه اى عملى سازد كه دامان خود او از اين امر پاك نشان دهد. پس در راه سفر به بغداد، در توس توقف مى كند و در همان جا با خوراندن انار يا انگور زهرآلود به حضرت، امام رضا(ع) را مسموم مى سازد و مانند آن چه پس از قتل فضل بن سهل كرد، در اين جا نيز بر پيكر پاك امام اشك مى ريزد و حضرت را در كنار قبر پدر خود هارون الرشيد دفن مى كند.
امام رضا(ع) پيشتر، شهادت خود به دست مأمون را به برخى از ياران خود گوشزد كرده بود. از جمله يك بار به دو تن از اصحاب خويش فرموده بود:
اينك هنگام بازگشت من به سوى خدا فرا رسيده و زمان آن است كه به جدم رسول خدا(ص) و پدرانم بپيوندم. تومار زندگى ام به انجام رسيده است. اين حاكم خودكامه (مأمون) تصميم گرفته است كه مرا با انگور و انار مسموم به قتل برساند.
در ميان نقل قول هاى گوناگون درباره روز و ماه و سال شهادت امام رضا(ع)، مشهورتر آن است كه حضرت در روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 هجرى قمرى به شهادت رسيده، در حالى كه 55 سال از عمر مبارك امام سپرى شده است.

محل شهادت امام هم به گفته همه تاريخ نويسان، شهر توس و محل دفن ايشان نيز در باغ حميد بن قحطبه در سناباد بوده كه بعدها (مشهد الرضاـمحل شهادت امام رضا عليه السلام) نام گرفته و اينك به نام مشهد شهرت دارد.

 

گويا چنين مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پيامبر اكرم (ص) و امامى از امامان شيعه، در سرزمينى دور از مدينه پيامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى اش قلب ميليونها انسان خداجوى دلباخته را به ولايت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در اين سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به آرامش رسند.

سلام بر هشتمين امام پاك!
سلام بر هشتمين جانشين پيامبر!
سلام بر او....
آن گاه كه زاده شد...
آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسيد..
و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخيز گذارد.

 

۳۰ صفر سالروز شهادت هشتمین پیشوای مسلمانان حضرت امام رضا(ع) بر شیفتگان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1385  مجید ندافیون | 
 

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

حضرت امام حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

 

28 صفر سالروز شهادت دومين پیشوای مسلمانان حضرت امام حسن مجتبی(ع) بر شیفتگان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

نامت بلند و دينت پر رهرو، اي جاري تر از حيات در پيکر آدمي!

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.  پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:

" فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به  من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به  فضل بن عباس و على بن ‏ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."

روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

 

28 صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن کريم، حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله بر مسلمانان جهان تسليت باد.

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است.

 

بوته افروزي 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

 

مراسم كوزه شكني

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.

 

 فال گوش نشيني 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

 قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

 آش چهارشنبه سوري  

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

 تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

 

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.

 

 

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید

                                    گوئیا زینب محزون  زسفر می آید

   باز در کربلا شیون وشینی برپاست

                                  کز اسیران ره شام خبر می آید

 

فرا رسیدن اربعین حسینی را پیشاپیش به عاشقان آن حضرت تسلیت می گویم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

زیارت ناحیه مقدسه منتسب به امام زمان (عج) و خطاب به سید الشهدا و شهدای کربلاست.
زیارت ناحیه مقدسه در سال 252 هجری از ناحیه مقدس حضرت‏حجت‏(عج‏) روایت و به دست‏ شیخ محمد بن غالب اصفهانی صادر شده است. متن‏زیارت، خطاب به سید الشهدا و شهدای کربلاست و نام یکایک آنان، اغلب با ذکر اوصاف ‏و خصوصیاتشان و نیز اسامی قاتلان آن شهدا در آن آمده است.

اين زیارت با عبارت ‏"السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل" آغاز مي شود. متن زيارت، در کتاب اقبال سید بن‏طاووس، ص 573 و نیز در بحار الانوار،ج 98،ص 269 نقل شده است.

این زیارت را علامه مجلسی به نقل از چندین نفر از بزرگوارترین فقهای شیعه چون سید مرتضی، شیخ مفید و شیخ محمد ابن المشهدی نقل کرده و تاکید کرده است که این زیارت از ناحیه مبارکه امام معصوم(ع) صادر شده و خواندنش اختصاصی به روز عاشورا ندارد بلکه غیر عاشورا هم می شود آن را خواند. این زیارت به چند بخش مجزا تقسیم می شود.

قسمت اول زیارت شامل سلام بر انبیاي الهی از آدم تا خاتم به همراه اشاره به برخی ویژگی های ایشان است. قسمت اول زیارت با سلام بر آدم شروع می شود و به 23 نفر از انبیاء از آدم تا خاتم اشاره می کند و بعد هم به امیرالمومنین(ع)، حضرت زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) اشاره می شود.

در قسمتی از زیارت ناحیه مقدسه می خوانیم: "سلام بر آدم، برگزیده خداوند از میان خلایق، سلام بر نوح، همو که دعایش مستجاب شد، سلام بر ابراهیم، که خدا مقام دوستی خاص خویش را به او عطا فرمود".

وجه مشترک همه این سلام ها، حسین(ع) است. زیرا هر کدام از انبیا اگر به مقام خاصی رسیده اند یا دارای ویژگی منحصر به فردی شده اند، امام حسین(ع) را واسطه فیض خودشان با خدا قرار داده اند.

بخش دوم این زیارت از سلام بر امام حسین(ع) شروع می شود. اوصاف ایشان و یاران با وفایشان در قالب سلام های این زیارت، حدود 75 سلام را در بر می گیرد.

در قسمتی از این زیارت آمده است: "سلام بر کسی که خداوند شفا را در تربت او قرار داد، سلام بر کسی که دعا زیر گنبد او مستجاب است، سلام بر فرزند زمزم و صفا، سلام بر آن پیکر به خون غلتیده، سلام بر او که ملایک آسمان بر او گریستند، سلام بر گریبان های چاک چاک، سلام بر لبان خشکیده، سلام بر جان های بلا رسیده، سلام بر خون های جاری، سلام بر اعضای قطعه قطعه و سلام بر سرهای بر فراز نی."


 

أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَْدْعِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الاَْزْكِيآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى يَعْسُوبِ الدّينِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهينِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ،.......

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

خواب دیدم مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب

تشنه بودم در پی یک جرعه آب

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه

نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار

می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق آسمان

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید

پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمدمرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است

تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است

خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

عشق گاهي خواهش برگ است در اندوه تاك

عشق گاهي رويش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهي ناودان گريه ي اشك بهار
عشق گاهي طعنه بر سرو است در بالاي دار

عشق گاهي یك تلنگر بر زلال تنگ نور
پيچ و تاب ماهي انديشه در ژرفاي تور

عشق گاهي مي رود آهسته تا عمق نگاه
همنشين خلوت غمگين آه

عشق گاهي شور رستن در گياه
عشق گاهي غرقه ي خورشيد در افسون ماه

 

عشق گاهي سوز هجران است در اندوه ني
رمز هوشياريست در مستي مي

عشق گاهي آبي نيلوفريست
قلك انديشه ي سبز خيال كودكيست

عشق گاهي معجز قلب مريض
رويش سبزينه اي در برگ ريز

عشق گاهي شرم خورشيد است در قاب غروب
روزه اي با قصد قربت ذكر بر لب پايكوب

 

عشق گاهي هق هق آرام اما بي صدا
اشك ريز ذكر محبوب است در پيش خدا

عشق گاهي طعم وصلت مي دهد
مزه ي شيرين وحدت مي دهد

عشق گاهي شوري هجران دوست
تلخي هرگز نديدن هاي اوست


عشق گاهي يك سفر در شط شب
عشق پاورچين نجواي دو لب

 

عشق گاهي مشق هاي كودكيست
حس بودن با خدا در سادگيست

عشق گاهي كيمياي زندگيست
عشق در گل راز ناپژمردگيست

عشق گاهي هجرت از من تا ما شدن
عشق يعني با تو بودن ما شدن

عشق گاهي بوي رفتن مي دهد
صوت شبناك تو را سر مي دهد

عشق گاهي نغمه اي در گوش شب
عادتي شيرين به نجواي دو لب

عشق گاهي مي نشيند روي بام
گاه با صد ميل مي افتد به دام

 

عشق گاهي سر به روي شانه اي
اشك ريز آخر افسانه اي

عشق گاهي يك بغل دلواپسي
عطر مستي ساز شب بو اطلسي


عشق گاهي هم حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند

عشق گاهي نو بهاري گاه پاييزي سرخ زرد!
گاه لبخندي به لب هاي تو گاهي كوه درد

عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش
گاه مكتوب تو را ناخوانده مي داند زپيش

عشق گاهي راز پروانه است پيرامون شمع
گاه حس اوج تنهاييست در انبوه جمع

عشق گاهي بوي ياس رازقي
ساقدوش خانه ي بن بست ياد مادري

عشق گاهي هم خجالت مي كشد
دستمال تر به پيشاني عالم مي كشد

عشق گاهي ناقه ي انديشه ها را پي كند
هفت منزل را تا رسيدن بي صبوري طي كند

عشق گاهي هم نجاتت مي دهد
سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد

عشق گاهي در عصا پنهان شود
گاه بر آتش گلستان مي شود

عشق گاهي رود را خواهد شكافت
فتنه ي نمروديان زو رنگ باخت

عشق گاهي خارج از ادراك هاست
طعنه ي لولاك بر افلاك هاست


عشق گاهي استخواني در گلوست
زخم مسماريست در پهلوي دوست

عشق گاهي ذكر محبوب است بر ني هاي تيز
گاه در چشمان مشكي اشك ريز

عشق گاهي خاطر فرهاد و شيرين مي كند
گاه ميل ليلي اش با جام مجنون مي كند

عشق گاهي تاري يك آه بر آيينه اي
حسرت نا ديدن معشوق در آدينه اي

عشق گاهي موج دريا مي شود
گاه با ساحل هم آوا مي شود

عشق گاهي چاه را منزل كند
يوسفين دل را مطاع دل كند

عشق گاهي هم به خون آغشته شد
با شقايق ها نشست و هم نشين لاله شد

عشق گاهي در فنا معنا شود
واژگان دفتر كشف و تمناها شود

عشق را گو هرچه مي خواهد شود
با تو اما عشق پيدا مي شود
بي تو اما عشق كي معنا شود....

 

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

 

 

روز اول ماه صفر... سر مبارک حضرت سیدالشهداء و یاران مهربان و وفادارش را وارد دمشق کردند و قوم بنی امیه(لعنت الله علیه)این روز را روز عید قرار دادند.

 

روز سوم ماه صفر... مصادف است با ولادت با سعادت حضرت امام محمدباقر(ع)

 

روز هفتم ماه صفر... مصادف است با ولادت با سعادت حضرت امام موسی کاظم(ع) 

 

روز بیستم ماه صفر... مصادف با اربعین سید و سالار شهیدان و 72تن از یاران مهربانش

 

روز 28ماه صفر... یکی از تلخ ترین روزهای این ماه است یعنی روز رحلت پیامبر عظیم الاشان اسلام حضرت محمد(ص) که درود و سلام خدا بر او باد و شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

و روز آخر ماه صفر... مصادف است با شهادت حضرت علی بن موسی الرضا(ع)

 

در خصوص این ماه و نحوست آن توصیه های زیادی شده که از شما می خوام حتما سری به کتاب مفاتیح الجنان بزنید.

 

 

من هم این روزها را پیشاپیش به همه ایرانیان عزیز تسلیت می گویم و امیدوارم هر روز ارادتمان نسبت به اهل بیت بیشتر و بیشتر بشود.

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1385  مجید ندافیون | 

فرامین خداوند به حضرت موسی(ع)

 

خداوند به حضرت موسی(ع) خطاب کرد:ای موسی من سه کار نسبت به تو میکنم تو نیز در مقابل،سه عمل انجام بده.

 

حضرت موسی(ع) گفت:آنها چیست؟

 

خداوند فرمود:

1-     من نعمتهای فراوان بی منت به تو دادم،تو هم اگر به کسی چیزی دادی منت مگذار.

2-     من توبه تو را می پذیرم هرچند نافرمانی بسیار کرده باشی،تو نیز عذر دیگران را بپذیر.

      ۳-    من عمل فردا امروز نخواهم،تو هم امروز روزی فردا را نخواه.
+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1385  مجید ندافیون | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سال ۱۳۷۹ آغاز راهی بود بس زیبا برای تعدادی نوجوان و جوان عاشق به حسین و ۷۲نفر از یاران مهربان و وفادارش.امید است در ادامه راهمان ثابت قدم باشیم.

پیوندهای روزانه
آپلود عکس
ماهنامه اشکذر
حسینیه سفید اشکذر
شورای شهر اشکذر
دانشگاه آزاد اسلامی اشکذر
پایگاه اطلاع رسانی اشکذر
اس ام اس رایگان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
سیدمحمد خاتـمی
مردی از تبار باران
از ثلاله زهرا
از نسل پاکان
امید مردمان ایران زمین
دوستش می داریم
ایران تو را می خواند
رئیس جمهور من
به وسعت تمام خوبیها
ای اسوه عشق
از نسل خوبان
از جنس ایران
 

 ASHKEZAR

هفتاد و دو تن
شهرستان اشکذر