تبليغاتX
السلام علیکم یا انصار ابی عبدالله
هیئت عزاداران 72تن شهرستان اشکذر - یزد

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا  بوی یاس و حرم عباس و خدای احساس و کرب و بلارا شنیده اید برای من که عجیب بود چرا بوی سیب و امام حسین علیه السلام که با این حدیث آشنا شدم.

روزی حسنین علیهم السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و  جبرئیل نیز نزد آن حضرت به صورت دَحیه کلبی (کشیش یهودی) حضور داشت. آنها دست در آستین او کرده از او طلب هدیه کردند. جبرئیل دست را به جانب آسمان بلند کرد و از بهشت سیب و بِه و اناری برای ایشان آورد و به ایشان داد. آنها خوشحال شده نزد جد خود رفتند.

آن حضرت ایشان را بوسید و فرمود به منزل خود بروید و اول نزد پدرتان بروید. ایشان به فرموده جد خود عمل کرده و از آن چیزی تناول نکردند تا پیغمبر تشریف آوردند و با هم  تناول کردند و هر چند از آن تناول می کردند به حال اول برمی گشت و این میوه ها باقی بود.از جناب سیدالشهدا روایت شده که چون مادرم فاطمه از دنیا رفت دیگر آن انار را ندیدم لکن بِه و سیب بود تا آن که پدرم امیرالمومنین راشهید کردند آن بِه نیز مفقود شد و آن سیب باقی بود, تا وقتی که آب را بر ما بستند. من آن سیب را بو می کردم و التهاب تشنگی من کم می شد. چون اجلم نزدیک شد, دیدم آن را که متغیر شده و به کشته شدن خودمیقین کردم.

علی بن الحسین می فرماید که این را یک ساعت پیش از آن که پدرم کشته شود, از او شنیدم. چون او را شهید کردند بوی سیب از قتلگاه او شنیدم تجسس کردم آن سیب را و از او اثری ندیدم و بوی سیب بعد از شهادت او باقی ماند و او رازیارت کردم و بوی سیب از قبرش شنیدم. از شیعیان صالح ما که زیارت کنند قبر مقدسش را پس باید اوقات سحر در پی آن باشند که بوی سیب از قبر حسین علیه السلام خواهند شنید اگر مخلص و صادق باشند.(بحار الانوار ج43 ص289)

پس از این به بعد با معرفت بگوئیم

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا

بوی یاس و حرم عباس و خدای احساس و کرب و بلا

+ نوشته شده در  سی ام دی 1385  مجید ندافیون | 

بر طبق روايات روز هشتم ماه ذيحجه مصادف با حركت كاروان ابي عبدالله به سمت عراق و خروج ايشان از مكه معظمه مي باشد. خانه اي كه خدا امنيت آن را براي بنده هايش تضمين كرده بود و آنرا پناهگاهي براي مردم قرار داده بود؛ قرار بود براي فرزند رسول خدا ناامن شود.

از اين رو امام حسين حج خود را نيمه تمام و انرا به عمره بدل كرد، تا حرمت حرم امن الهي يعني خانه كعبه حفظ شود و خوني در آن ريخته نشود.

و اينگونه حسين از كعبه رفت. اما نه اينكه حسين از كعبه رفته باشد، بلكه روح كعبه از كعبه جدا شد. و صاحبخانه از خانه بيرون رفت! نه اينكه مهمان از كعبه رفته باشد بلكه جان كعبه از جسم كعبه خالي شد! كعبه،حِجر، زمزم و حتي دل سنگ حَجر هم براي حسين گريه مي كردند!

صفا و مروه آن روز صفاي خود را از دست داد. چون خاك پاي حسين از چشمانش برداشته شده بود!

كمي از اين كاروان بگوئيم.

كارواني كه در آن، "علي شيرخواره" هم احرام بسته بود! و همه گرداگرد گهواره اين حاجي جمع مي شدند و اين "شش ماهه" را از دست هم مي ربودند!

آرزوي همه "كاروانيان" اين بود كه فقط چند لحظه اين حاجي را بغل كنند!

نمي دانم اين حاجي چطور "لبخند" مي زد كه از "عباس" هم دل ربوده بود! عباس هم دلش مي خواست شش ماهه را به آغوش بگيرد، اما مگر، "شرم" امانش مي داد....

اما دل رباب سخت مي تپيد وغوغائي داشت....

و چقدر خوب بود هر وقت دل "كاروانيان" براي پيغمبر تنگ مي شد، سراغ "علي اكبر" را مي گرفتند! تبسم هاي اين "علي" با دلها چه بازي مي كرد!! و دل "ليلا" به اين تبسمها خوش بود!

بگزاريد كمي هم از "زهراي" اين كاروان بگويم. حسين و زينب تا دلشان هواي "مادر" را مي كرد "رقيه" را مي بوسيدند! رقيه هم كه يك لحظه از دامن بابا جدا نميشد! گهگاهي هم "عمو" او را در آغوش مي گرفت. گاهي هم روي دوش اكبر...

اما هر وقت عمه زينب بغلش مي كرد، "صورتش" را با گريه مي بوسيد.

نمي دانم، شايد صورتش خيلي شبيه مادرش بود، اما اين تمثال تا چند روز ديگر كاملتر هم مي شود...

نگاه هاي معصومانه اين سه ساله دختر دل همه را مي ربود. همه رقيه را از دست هم مي گرفتند و روي دامنشان مي نشاندند. ولي دل رقيه براي بغل كردن "ششماهه" بي تابي مي كرد!!

و كاروانيان تا صداي "عمه زينب" را مي شنيدند، همه دور محمل او حلقه مي زدند. "قاسم" عنان گير مركب او بود و زانوهاي عباس ركابش!

ولي چشم زينب فقط به "حسينش" بود و بس!

دلش خوش بود كه باز هم همراه حسينش آمده. ولي دل زينب هم مثل دل رباب مي لرزيد و خروش خاصي داشت!

نمي دانم چرا از اين سفر بوي "جدائي" به مشامش مي رسيد. اما به خود نهيب مي زد و ميگفت:(جدائي من از حسين ، نه، هرگز، من بدون حسين...)

نمي دانم.....

ولي باز پشت همه گرم بود. هنوز هم همه اميد داشتند. چون "عباس" داشتند!

عباس نقطه اميد و اتكاي همه بود. همه، حتي حسين! حسين هم دلش به عباسش خوش بود. با وجود عباس ديگر كسي واهمه اي نداشت. عباس شيرازه اين كاروان بود! بگزاريد حرف دل حسين را بزنم، "عباس شيرازه حسين بود!!"

*******************

كاروان حسين از مكه خارج شده و به سمت كربلا مي رود. و يعني اينكه "محرم" در پيش است.

باز هم محرم مي آيد و باز هم امام زمانمان شال عزايش را به گردن مي اندازد و باز هم خون گريه مي كند!

محرم در پيش است. نمي دانم چقدر براي استقبال و استفاده از اين ماه آماده شده ايم؟! چقدر چشمهايمان را براي "باريدن" شسته ايم؟! و چقدر دلهايمان را براي عاشقي آراسته ايم! چون محفل حسين جاي هر نااهل و ناپاكي نيست!

شستشوئي كن و آنگه به خرابات، خرام

تا نگردد، زتو اين دير خراب، آلوده

و اگر هنوز هم خود را لايق حضور در اين فيض عظيم نمي دانيم، تا محرم اندكي فرصت باقي مانده است...فرصتي اندك.....

خوشابحال آنان كه در مُحرَّم، مَحرَم مي شوند!!

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1385  مجید ندافیون | 
از امام حسين (ع) پرسيدند: كه جهاد واجب است يا مستحب؟

امام (ع) فرمودند: جهاد بر چهار گونه است دو جهاد واجب است و جهاد ديگر مستحبي است كه جز با واجب تحقق نيابد

و چهارمي جهاد مستحبي محض است.

اما آن دو جهاد كه واجب هستند: يكي جهاد با نَفْس خويش است كه با كناره گيري از نافرمانيها نسبت به خدا صورت مي گيرد و آن بزرگترين جهاد است و ديگري جهاد با كافراني است كه با شما هم مرزند كه اين نيز واجب است.

اما آن جهاد كه مستحب مي باشد و در سايه واجب امكان پذير است، جهاد با دشمن است كه بر همه امت واجب است و اگر آن را ترك نمايند عذاب بر آنها فرود آيد و اين عذاب شامل همه امت گردد و آن جهاد بر امام مستحب و سنت است و حد آن اين است كه امام با امت براي سركوبي دشمن رود و با دشمنان پيكار نمايد.

و اما آن جهادي كه مستحب محض است، بر پاداشتن سنتهاست كه مرد مسلمان در بر پانگهداشتن و رشد و احياي آن سعي و كوشش خود را به كار گيرد و مبارزه كند. پس كار و تلاش در اين خصوص از بهترين اعمال است. زيرا احياي سنت است. و پيامبر خدا (ص) فرمود: هر كس بنيانگذار روشي نيكو باشد، همچون پاداش كسي كه به آن عمل كرده، پاداش دارد و نيز از پاداش همه آنان كه تا روز رستاخيز به آن عمل نمايند بهره مند خواهد شد بي آنكه از پاداش انجام دهندگانش چيزي كاسته شود.

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1385  مجید ندافیون | 

وجود مقدس حضرت بقية‏الله‏الاعظم ، اروحناله‏الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» شناخته شده و شيعيان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسين(ع) و يارانش را يكى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند، تا جايى كه در هر عاشورا به يكديگر اينگونه سر سلامتى مى‏دهند:
«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)و جعلنا و اياكم من‏الطالبين بثاره مع وليه‏الامام‏المهدى من آل محمد:» 

خداوند پاداش ما را در عزاى مصيبت‏حسين(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولى‏اش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمى‏خيزند قرار دهد.

در يك كلام نام حسين(ع) و مهدى(ع) براى شيعيان يادآور يك حكايت ناتمام است، حكايتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و پايان بخش آن حضرت بقية‏الله‏الاعظم (ع) است.
در هر حال از آنجا كه در اذهان شيعيان اين دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدايى‏ناپذير برخوردارند. از همين رو مناسب ديديم كه در ايام عزاى سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى كه از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسيده است اشاره كنيم:

1. نسب مهدى(ع)


حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) در روايتهاى متعددى به اين موضوع كه حضرت مهدى(ع) از فرزندان و نوادگان ايشان است اشاره كرده‏اند كه از جمله آنها روايتى است كه در زير آمده است:
«دخلت على جدى رسول‏الله (ص) فاجلسنى على‏فخذه و قال‏لى: ان‏الله‏اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و كلهم فى‏الفضل والمنزلة عندالله سواء»

بر جدم رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ايشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسين! خداوند از نسل تو نه امام را برگزيده است كه نهمين نفر از ايشان قيام‏كننده آنهاست و همه آنان در پيشگاه خداوند از نظر فضيلت و جايگاه برابر هستند.
اين موضوع كه قائم آل محمد(ص) از نسل حسين(ع) و نهمين نواده اوست در روايات بسيارى ، كه از طريق شيعه و اهل سنت روايت‏شده، آمده است و هر گونه شك و ترديد نسبت‏به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرين ذخيره الهى را برطرف مى‏سازد.
«دخلت‏على‏النبى (ص)فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه وفاه و يقول: انت‏سيدابن سيدانت، امام‏ابن‏امام، نت‏حجة‏ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.»  
بر پيامبر خدا وارد شدم و ديدم كه آن حضرت در حالى كه حسين را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مى‏زند و مى‏فرمايد: تو آقايى فرزند آقايى ، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى ، تو پدر حجتهاى نه‏گانه‏اى، از نسل تو نهمين حجت و قيام‏كننده آنان بر خواهد خاست.

2. عدالت‏گسترى مهدى(ع)


عدالت و تشكيل جامعه‏اى بر اساس عدل از آرمانهاى هميشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى كه از زندگى انسان بر كره خاك مى‏گذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق اين آرمان، بشريت‏خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود كشيده‏اند، اما جز در مقاطع كوتاهى از زندگى بشر و آن هم در سرزمينهاى محدود هرگز اين آرمان بدرستى تحقق نيافته و هنوز هم عدالت آرزويى دست نيافتنى براى انسان عصر حاضر است.

با توجه به همين موضوع در روايتهايى كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم شيعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بين بردن ظلم را يكى از بزرگترين رسالتهاى امام مهدى(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سايه حكومت او امكان‏پذير دانسته‏اند.
از جمله اين روايتها روايتى است كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده و در آن آمده است:
«لولم يبق من‏الدنياالا يوم واحد، لطول‏الله عزوجل ذلك اليوم حتى يخرج رجل من‏ولدى، فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسول‏الله (ص) يقول‏»
اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏گرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنيدم.

 پيامبر گرامى اسلامى (ص) نيز قيام عدالت گستر نهمين فرزند امام حسين(ع) را چنين بيان مى‏كنند:
«... و جعل من صلب‏الحسين(ع) ائمة يقومون بامرى ...التاسع منهم قائم اهل بيتى، مهدى‏امتى، اشبه‏الناس بى فى، شمائله واقواله و افعاله، يظهر بعد غيبتة طويلة و حيرة مظلة ، فيعلن امرالله و يظهر دين‏الله ...فيملاالارض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما.»
... خداوند از فرزندان امام حسين ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آيين) مرا بر پا مى‏دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى‏باشد. او شبيه‏ترين مردمان است‏به من در سيما و گفتار و كردار . پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مى‏شود ، آنگاه امر (آيين) خدا را آشكار مى‏سازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مى‏كند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.

3. صابران در غيبت مهدى(ع)


حضرت سيدالشهداء (ع) كه خود والاترين مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تكليف الهى است در بيان مقام منتظرانى كه صبر و شكيبايى پيشه ساخته و بر آرمان خويش پايدارى مى‏ورزند مى‏فرمايد:
«منا اثنا عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب، و آخرهم التاسع من‏ولدى، و هوالقائم بالحق، يحيى‏الله به‏الارض بعد موتها، و يظهر به دين‏الحق على‏الدين كله، ولو كره‏المشركون. له غيبة يرتد فيهااقوام و يثبت فيها على‏الدين‏آخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متى هذاالوعد ان كنتم صادقين‏»،اما ان‏الصابر فى غيبته‏على‏الاذى و التكذيب بمنزلة‏المجاهدبالسيف بين يدى رسول‏الله (ص)»  
در ميان ما اهل بيت دوازده مهدى وجود دارد كه اولين آنها اميرمؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) و آخرين آنها نهمين فرزند من است. و اوست قيام كننده به حق ، خداوند به وسيله او زمين را پس از آنكه مرده است زنده مى‏كند و دين حق را به دست او بر همه اديان غلبه مى‏دهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين خدا بر مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين خود ثابت مى‏مانند، كه اين گروه را اذيت كرده و به آنها مى‏گويند:
«پس اين وعده چه شد اگر راست مى‏گوييد؟» آگاه باشيد آنكه در زمان غيبت او بر آزار و اذيت و تكذيب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا(ص) با شمشير به جهاد برخاسته است.
شايد بتوان گفت فضيلتهاى بى‏شمارى در روايات ما كه براى منتظران فرج بر شمرده‏اند به اعتبار همين صبر و شكيبايى و تحمل مشكلاتى است كه منتظران واقعى فرج بر خود هموار مى‏كنند. چنانكه در روايتى كه از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:
«...فلا يستفرنك‏الشيطان، فان‏العزة‏لله‏ولرسوله وللمؤمنين، و لكن المنافقين لايعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على ، يرى من‏الاذى والخوف، هو غدا فى زمرتنا...» 
شيطان تو را تحريك نكند. زيرا كه عزت از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است ليكن منافقان نمى‏دانند ، آيا نمى‏دانى كسى كه منتظر امر ما (حاكميت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بيمها و آزارهايى كه مى‏بيند شكيبايى ورزد، در روز بازپسين در كنار ما خواهد بود...

حضرت مهدى(ع) عصار و فشرده عالم هستى  و وارث همه انبياء اولياء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نيكويى را كه در بندگان صالح پيش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بيان ديگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهايى دارد.
در زمينه آنچه گفته شد روايتهاى بسيارى وارد شده كه از جمله آنها مى‏توان به روايت زير كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده اشاره كرد:
«فى‏القائم منا سنن من‏الانبياء: سنة من نوح، و سنة من ابراهيم ، و سنة من‏موسى و سنة من‏عيسى ، و سنة من ايوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطول‏العمر; واما من ابراهيم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغيبة; و اما من عيسى: فاختلاف‏الناس فيه، واما من‏ايوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(ص) فالخروج بالسيف.»

در قائم ما (اهل بيت) سنتهايى از پيامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب: و سنتى از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهيم پوشيده‏ماندن ولادت و كناره‏گيرى از مردم ، از موسى، ترس و غيبت از جامعه ، از عيسى اختلاف مردم درباره او، از ايوب گشايش بعد از سختيها و بلايا، و از محمد(ص) قيام با شمشير را .

انتظار فرج صبر و پايدارى است و انسان منتظر در واقع كسى است كه همه سختيها و ناملايمات را به اميد رسيدن به آرمان بلند خويش تحمل مى‏كند و از فشار و تهديد زورگويان و طعنه و تكذيب نابخردان هراس به دل راه نمى‏دهد، از همين رو در روايات صبر و انتظار همواره قرين يكديگر بوده و فضيلت‏بسيارى براى صبرپيشگان در زمان غيبت‏بر شمرده شده است.    

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1385  مجید ندافیون | 

آنچه در زيارت حسين بن على(ع) بسيار چشمگير است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظيم و محيرالعقولى است كه در روايات ائمه، براى آن بيان شده است.امام صادق(ع) در روايتى، براى زيارت حسين بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عادل بيان مى‏كند. در جاى ديگر، پاداشى همچون اجر شهيدان ( بدر ) را نويد مى‏دهد. و در احاديث بسيارى، ثواب حج و عمره مكرر را براى آن بر مى‏شمارد. و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زيارت حسين (ع) برود، با اين خصوصيت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد، پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.

امام صادق(ع) فرمود:

روز قيامت، يك منادى ندا مى‏دهد:( زائران حسين كجايند؟) جمعى بر مى‏خيزند. به آنان گفته مى‏شود: در زيارت حسين، چه مى‏خواستيد و چه اراده كرديد؟

مى‏گويند: زيارت‏ ما، به خاطر محبت به پيامبر و على و فاطمه بود.

به آنان گفته مى‏شود:اينك،اين محمد (ص) و على (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع ) و حسين (ع )! پس به آنان بپيونديد. شما در درجات آنان هستيد. به پرچم پيامبر ملحق شويد.

آنگاه آنان، در سايه سار لواى خاصى كه در دست على بن ابى طالب (ع) است قرار مى‏گيرند تا وارد بهشت گردند. محبت، انسان را در دنيا به اين دودمان، پيوند ميدهد. زيارت محبت آميز هم، در نهايت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پيوند ميدهد.

از امام صادق(ع) روايت شده است كه: خواستار سكونت در بهشت بايد زيارت ( مظلوم ) را رها نكند.

مى‏پرسند: مظلوم كيست؟

مى‏فرمايد: حسين است. هر كس با شوق به او و محبت به رسول الله‏ و فاطمه و على، او را زيارت كند بر سفره‏هاى بهشتى مهمان اهل بيت خواهد بود. رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى ‏به اميرالمومنين، كه فضيلت زيارت قبر على و فرزندش حسين و تشويق به زيارت آنان را بيان مى‏كند و ثواب اخروى آن را مى‏گويد، مى‏فرمايد:

ليكن عده‏اى پست‏ و فرومايه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مى‏كنند، آنچنان كه زن بدكاره را ملامت مى‏كنند، آنان بدترين افراد امت من مى‏باشند كه هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض كوثر وارد نشوند...) در سخنى ديگر، پيامبراسلام خطاب به حسين (ع )، هنگامى كه جاى شمشير را بر پيكر او مى‏بوسيد، فرمود:

تو و پدرت و برادرت، شهيد خواهيد شد.

حسين، مى‏پرسد: از امت تو، چه كسانى ما را زيارت خواهند كرد؟

پيامبر فرمود: " مرا و پدر و برادرت و خودت را، جز كسانى از امت راستين من، زيارت نمى‏كند."

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1385  مجید ندافیون | 

                                                 بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

 

 

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1385  مجید ندافیون | 

اصلا صبح که بلند میشم…هوا یه بوی خاصی میده…
اصلا انگار دوباره همه چیز داره شروع میشه…
ماه محرم داره میاد و همه تو حال و هوای ماه محرمن…
نمی دونم چرا امسال بیشتر از سالهای قبل دلم برا ماه محرم تنگ شده!
همه میدونن چه خبره…
میدونن که قافله ی عشق داره از راه میرسه…
میدونن که محرم داره شروع میشه…
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند::«مکتوب عن یمین العرش ان الحسین مصباح الهدى و سفینة ‏النجاة‏»


کربلا در سینه‏اش پنهان هزاران راز دارد
همره هر موج خونش، گوهرى ممتاز دارد

عبارت حماسه و شور حسینى، به طور مکرر در میان مردم ما به کار رفته است و تحقق آن، که مربوط به جنبه عاطفى و احساسى «عاشقان حسینى‏» است تاثیرات فراوان داشته و شاید از کمترین عامل مؤثر (شور و احساسات) بیشترین تاثیر (ایجاد و حفظ ایمان و افزایش آن) را داشته‏ایم .
یاد امام حسین علیه السلام هنگام نوشیدن آب ؛ حرکتی هست که می تونه ما را یاد استقامت و صبر بندازه.
پس از هر دفعه که آب می نوشی حتما سلام و تحیت به حضرت سیدالشهدا علیه را فراموش نکنی و چنان در انجام این امر تقید داشته باش که با دیدن آب بیاد کربلا وامام حسین بیفتی.
مانند حال شخصی که خدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: یابن رسول الله من هر وقت چشمم به آب خنک می افتد و می خواهم بیاشامم ؛ بیاد تشنگی جدت حسین علیه السلام اشکم سرازیر می شود و بغض گلوی مرا می گیرد،به حدی که نمی توانم آب را بیاشامم. امام در پاسخ آن مرد سوگند فرمود که بواسطه این ارادت و محبتی که به جدم امام حسین داری ، از دنیا نمی روی مگر اینکه جدم علی علیه السلام تو را درهمین دنیا از آب کوثر سیراب می کند.

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1385  مجید ندافیون | 

1ـ ستايش حق تعالي:

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

 

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

 

3ـ خود شناسي:

 و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

 

4ـ راز آفرينش انسان:

ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

 

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:

تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

 

6ـ نعمتهاي خداوند:

آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

 

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:

الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم

و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

 

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:

گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

 

9ـ ستايش خداي يگانه:

معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:

حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

 

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:

خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:

خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

 

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:

و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

 

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:

خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

 

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:

اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

 

15ـ تو پناهگاه مني:

تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1385  مجید ندافیون | 

حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن بمناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهي.

2ـ شناخت خود يا خودشناسي.

3ـ شناخت جهان.

4ـ شناخت آخرت.

5ـ شناخت پيامبران.

6ـ خودسازي با صفات الهي.

7ـ پرورش نفس با كمالات الهي.

8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان.

9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار.

10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا.

11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها.

12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي.

13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني.

14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي.

15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن.

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1385  مجید ندافیون | 

این حسینیه در محله توده قرار دارد و در بین اهالی اشکذر از جایگاه ویژه ای برخوردار است.حدود 280 تا 290 سال پيش فردي به نام حاج مهدي موسي در محله ي توده ي شهر اشكذر زندگي مي كرده است كه خانه ي وي در قسمت غربي حسينيه ي كنوني كه قبلا به صورت باغ بوده است وجود داشته است. حاج مهدي موسي يك شب خواب مي بيند كه در محل باغ جلوي خانه اش حسينيه بسازد ! وي اعتنايي نمي كند ؛ شب دوم نيز همين خواب را مي بيند و دوباره اعتنايي نمي كند مجددا شب سوم نيز همين خواب را مي بيند و جوياي تعبير خوابش مي شود ، وقتي تعبير خوابش را مي پرسد مي گويند حتما بايد در اينجا حسينيه بسازي ، مي گويد من كه پولي ندارم تا در اينجا حسينيه بسازم ؟! مي گويند تو دست به كار شو مردم نيز به تو كمك خواهند كرد .بالاخره حاج مهدي موسي تصميم به ساختن حسينيه مي گيرد و و كار را به اميد خدا آغاز مي كند ؛ حاج مهدي موسي چند كارگر مي گيرد و در آن باغ شروع به خشت مالي مي كنند .وي موقع شروع به ساخت حسينيه 17 ريال پول داشته است (در آن زمان واحد پول سنار بوده و هر سنار مساوي با يك ريال بوده است) و در كاسه اي مي ريزد و بالاي طاقچه اطاق خانه ي خويش گذاشته و با اين پول مخارج حسينيه و كارگران خويش را فراهم مي كرده است تا اينكه اين باغ با مساحت 750 متر مربع را به حسينيه با دو طبقه غرفه تبديل مي كند ، بعد بعد از ساختن غرفه هاي حسينيه تصميم مي گيرد كه غرفه ها را كاهگل كند و شروع به انجام اين كار مي كند . هركس كه اين حسينيه را مي بيند خوشحال شده و به حاج مهدي موسي آفرين مي گويد و از او تشكر مي كند و مي گويد كه خيلي حسينيه ي خوبي ساخته اي و حيف است كه آن را سفيد نكني ! در اين موقع حاج مهدي موسي با خود فكر مي كند و مي گويد بگذاريد حساب كنم و ببينم كه آيا ديگر كسي بابت حسينيه از من بستانكار نباشد و آيا پولي زياد مي آيد كه حسينيه را سفيد كنم ؟! وقتي سراغ كاسه ي پول بالاي طاقچه گذاشته بوده است مي رود و كاسه را برمي دارد ، مي بيند كه همان 17ريالي كه از اول داخل كاسه بوده حالا هم هست و اصلا هيچ چيزي هم از آن كم نشده است ! در اين موقع تعجب مي كند و متوجه مي شود كه اين حسينيه را او نساخته بلكه صاحب حسينيه آنرا ساخته و تصميم مي گيرد تا حسينيه را نيز سفيد كنيد و بدين سبب به حسينيه ي سفيد مشهور مي گردد .

اهالي اشكذر تاكنون شاهد چندين معجزه و كارهاي شگفت انگيز در اين حسينيه بوده اند . هم اكنون نيز طرح توسعه اين حسينيه به دست عده اي از خيرين محترم و با لياقت اشكذر در حال اتمام است كه با مساحتي حدود 8000 متر مربع يكي از بزرگترين حسينيه هاي استان يزد به شما مي رود كه در نوع خود كم نظير است و بي شك يكي از مكان هاي باستاني و ميراث فرهنگي شهر ما اشكذر محسوب مي شود كه بايد در حفظ آن همگي بكوشيم .

+ نوشته شده در  یازدهم دی 1385  مجید ندافیون | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سال ۱۳۷۹ آغاز راهی بود بس زیبا برای تعدادی نوجوان و جوان عاشق به حسین و ۷۲نفر از یاران مهربان و وفادارش.امید است در ادامه راهمان ثابت قدم باشیم.

پیوندهای روزانه
آپلود عکس
ماهنامه اشکذر
حسینیه سفید اشکذر
شورای شهر اشکذر
دانشگاه آزاد اسلامی اشکذر
پایگاه اطلاع رسانی اشکذر
اس ام اس رایگان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
سیدمحمد خاتـمی
مردی از تبار باران
از ثلاله زهرا
از نسل پاکان
امید مردمان ایران زمین
دوستش می داریم
ایران تو را می خواند
رئیس جمهور من
به وسعت تمام خوبیها
ای اسوه عشق
از نسل خوبان
از جنس ایران
 

 ASHKEZAR

هفتاد و دو تن
شهرستان اشکذر